غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

198

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

ديگر خواجه مجد الدين محمد را تربيت نمايد لا جرم حيله انديشيدند كه او را در خراسان مجال توطن نماند كيفيت واقعه آنكه چون مدعيان خواجه مجد الدين محمد را فى الجمله شكنجه كردند و نزد ايشان بوضوح پيوست كه ديگر چيزى معتدبه از وى حاصل نميشود كس نزد او فرستاده گفتند كه اگر تو متقبل شوى كه در عرض چند ماه مبلغ كذا بديوان اعلى فرود آورى ما تو را مطلق العنان ميسازيم آنگاه در باب سرانجام آنوجه طريقه امداد و معاونت مرعى ميداريم و چون خواجه مجد الدين محمد مخلص خود را منحصر در قبول اين سخن ديد برطبق مدعاى اعادى بتقديم رسانيد و از بند نجات يافت اما هم در آن هفته نظام الملك وجه تقبل را تحصيلات نوشته در وجه جمعى از غلظاء اتراك و شاگرد پيشگان تنخواه نمودند و بنابر آنكه سرانجام آن وجه مقدور خواجه نبود و مهم به بىناموسى سرايت مى كرد كرت ديگر در گوشهء مختفى گشت و يراق رفتن حجاز كرده مصحوب طايفهء از مردم فرنك به راه بيابان كرمان پوشيده و پنهان روانشد و هم در اينسال امير نظام الدين درويش على رخصت حج يافته بجانب حجاز توجه فرمود اما خواجه مجد الدين محمد چون به منزل تبوك رسيد فى ذيقعدهء سنهء تسع و تسعين و ثمانمائه داعى حق را لبيك اجابت فرمود اما متوجه رياض جنت گرديد و امير درويشعلى بگذاردن حج اسلام فايز شده قرين صحت و عافيت بهراة بازآمد و نوبت ديگر بر مسند امارت تكيه زد چنانچه مرقوم قلم خجسته ؟ ؟ ؟ خواهد گشت انشاء اللّه تعالى ذكر سلطنت بديع الزمان ميرزا در مملكت استرآباد و بيان شمهء از وقايعى كه در آن اوقات اتفاق افتاد چون زمام ايالت ولايت جرجان بموجب فرمان واجب الاذعان بميرزا بديع الزمان تعلق گرفت شاه‌زاده بعظمتى هرچه تمام‌تر باسترآباد شتافته رايت دولتش صفت ارتفاع پذيرفت حكام ممالك مازندران و رستمدار رسل و رسايل با پيشكش‌هاى لايق بآستان سلطنت‌آشيان فرستادند و جواهر اخلاص خود را برطبق عرض نهاده بسلوك طريق اطاعت و انقياد وعده دادند و بديع الزمان ميرزا ببسط بساط نصفت و رافت پرداخته به تدارك اختلالى كه در وقت مخالفت امير مغول واقع شده بود قيام نمود و بدست معدلت ابواب انعام و احسان بر روى رعايا بل جمهور برايا بگشود و امير شمس الدينمحمد امين عباسى را از پايهء سرير اعلى طلبيده منصب امير الامرائى و اختيار ملكى و مالى و جزئى و كلى را بوى داد و زمام امر وزارت و امور ديوانى را در كف كفايت خواجه شمس الدين محمد بن خواجه معز الدين شيرازى نهاد و مهم صدارت و پيشوائى ارباب عمايم بدستور معهود به سيد نظام الدين سلطان احمد بن امير برهان الدين خاوند شاه مفوض گشت و چون هرج‌ومرج بامور دولت سلاطين آق قويلوق راه يافته بود بسيارى از امراء تركمان التجا بشاه‌زاده آورده علم شوكتش از ايوان كيوان درگذشت و سلطان بديع الزمان